تبليغاتX
بارقه های حضور

بارقه های حضور

هو الرحیم...

 

 

تــــو را گـــــر ســــر و ســــرّیـــســـت بــا دلــــدار

بـــشـــکــن ایــن مـــن پــــر دلــیـــل خـــویــش را

روز وصــال نـبـیـنـی ای مـدعی کـولـه خالی سـاز

عمـر بـرفـت کـم کـن این بـهـانـه­های دردسـرسـاز

ز رنــگ تـعـلــق هـر کـه دچـار شـد، بسـوخت بـال

بــجــوی کــلـیــــد عـفـــو و از دسـت مـــده مـجـال

چنـگ زن به ریسـمـان توسـل و حدیـث غیـر نخوان

که نیک طریق دیگری نباشد به سوی دلدار جان....

 

 

+  | 

بسم الله...

 

به دلم افتاده بود... صدا کردی منو....

 

 

اگر عمری باشد و توفیق حضور را از دست ندهیم، پس فردا نایب الزیاره همه ی دوستان حقیقی و مجازی خواهیم بود در مشهد الرضا...

حلالمان کنید و ایضا دعای فراوان...

+  | 

تحفه استاد

به نام خدا...

 

 

کـربـلا نـوشـت

گفته شده روز عاشورا، هر چه زمان به عصر و شهادت­ اباعبدالله الحسین علیه السلام نزدیک می­شده، علی رغم سنگین­تر شدن مصائب، چهره مبارک حضرت بیشتر گل  می­انداخته...

 

ما دو نوع غم و شادی و گریه داریم؛

غم الهی نیروی را بیشتر می­کند، شادی­آور است و لحظه به لحظه انسان شکفته­تر می­شود؛ غم دنیایی نشاط را از انسان می­گیرد و مخرب است؛ نگرانی دنیایی برای انسان رکود میاورد.

اگه غمی نیرو را از تو گرفت و موجب رکودت شد بدان که غم دنیایی است!

لذا حضرت در عین اینکه غم می­خورند، در عین که می­فرمایند کمرم شکست، اما چون جنس این غم الهی­ست (چون در کنار دیدن بعد خونین قضیه صعود افراد را هم می­بینند) بهجتی هم در قلب مبارکشون دارند.

 

يـاد يـار

یکی از القابی که در روایات برای حضرت صاحب الزمان آمده "ماء معین" است.

" آب چشمه گوارا "

یکی از ویژگی­های آب قدرت نفوذش است؛ بجهت رقت و زلال بودن. شما در این عالم چیزی را پیدا نمی­کنید که آب نتواند در آن نفوذ کند، حتی سنگ! و به جهتی سخاوتی که دارد قدرت تقسیم ندارد و حتی بر باتلاق­ها، حتی بر زباله­دان­ها هم می­بارد.

وقتی باران می­بارد، همه بهره­مند می­شود. اما شما می­بینید که برخی شهرها آب و هوایشان به گونه­ای است که بارانی­ترند - بعضی زمین­ها به گونه­ای هستند که آب بیشتر نقوذ می­کند – برخی زمین­ها آب فقط رویشان جاری میشود و هدر می­رود – بعضی جاها هم هست که وقتی باران بر آن­ها می­بارد بوی تعفنش بیشتر بلند  می­شود.

وجود مبارک معصوم بر همه می­بارد. ولی مقدار ظرفیت، پذیرش، ادب و عشق، در اینکه نتیجه آن باران بر روی افراد چه شود، مهم­ و موثرند.

وقتی که آب روی خاک ریخته می­شود، خاک را حاصلخیز می­کند. پس اول باید آدم خاک شود، منیت­ها را از بین ببرد ، تسلیم شود و بعد آب را تناول کند.

کشاورزها می­گویند میوه­هایی که شیرنند آب زیادی می­خورند. اگه کسی شوره، تنده، تلخه و از همه مهمتر اگر کسی کال باشد و بخواهد پخته شود باید سراغ ماء معین برود.

 

برای پخته شدن یک میوه به دو چیز احتیاج است:

1. بارانهای بهاری، آب فراوان

2. گرمای تند مرداد ماه

مخصوصا میوه­هایی که قرار است شیرین شوند. باید این انگور گرمای مرداد بخورد تا شیرین شود. گرمای خرداد و شهریور نه! حتی گرمای تیرماه هم نه! گرمای مرداد! همان گرمایی که تو ازش فرار می­کنی، کشاورزها دنبالش هستند و خدا را بخاطرش شکر می­کنند.

گرمای عشق حقیقی معصوم و نه ادعای عشق معصوم!

گرمای عشق معصوم از یک طرف، گرمای ریاضت تحت نظر معصوم از طرف دیگر لازم است.

باید خیلی راست بگویی! ادعا کنی و در عمل دروغ بگویی کارت خیلی سخت می­شود!

اول از همه بگردید دروغ­های بین خودتان و خدا را پیدا کنید.

 

+  | 

بسم الله...

 

تحفه استاد

 

 

1) برای فهم عاشورا خیلی مهمه که بفهمیم عاشورا اراده تکوینی خدا بوده یا اراده تشریعی؟

استاد مطهری در کتاب حماسه حسینی بعد از طرح این سوال می­فرمایند:

وقتی شخصیت امام حسین علیه­السلام را بررسی می­کنیم، می­بینیم تا قبل از اینکه امام خواب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را ببینند که در آن حضرت رسول به امام حسین می­فرمایند "خدا دوست داره تو رو قتیل ببینه" ، ظاهراً تا قبل از این خواب امام هنوز تصمیم خودش را به مردم اعلام نکرده و در مقابل نصیحت­هایی که به ایشان می­شود (درباره صرف­نظر کردن از رفتن به کوفه) پاسخ می­دهند که: بسیارخب... بهش فکر می­کنم.

در ادامه استاد می­فرمایند بعد از آن خواب، امام حسین علیه­السلام اصلا نفرمودند که دیگر باید بروم و دیگر چاره­ای نیست! اصلا اینطور نگفتند! بنابر این، واقعه عاشورا اراده تکوینی خدا نبود، بلکه اراده تشریعی خداوند متعال بود

یعنی خدا اینجوری راضی میشه   -- نگفته باید بری، نگفته واجبه! گفته خدا اینجوری دوست داره... --

 

یعنی امام حسین علیه­السلام حاضر شدند این همه سختی به خودشان بدهند، علی­اکبر خود (شبیه ترین فرد به حضرت رسول خَلقا و خُلقا) را عربا عربا ببیند، عباس سلام الله را ببینند که دو دست مبارکشان از بدن جدا شده و تیر به چشم نازنینشان اصابت کرده... علی اصغر خودشان را با آن وضع شهید کنند... بدن نازنین خودشان آن همه زخم بردارد و سرشان با آن وضع از بدن جدا شود فقط برای اینکه خدا دوست دارد...؟

 

واقعا ما چه می­فهمیم از این مسئله؟

 

بگذارید به کمی قبلتر برگردیم...

به خلقت آسمان­ها و زمین و برافراشته شدن کوه­ها و جاری شدن آب­ها و...

در آیه 30 سوره مبارکه بقره وقتی خداوند به ملائکه فرمود می­خواهد انسان را خلق کند، ملائکه گفتند آیا می­خواهی کسی را خلق کنی که در زمین فساد کند و خون­ها بریزد؟ خداوند پاسخ می­دهد من چیزی می­دانم که شما نمی­دانید.

 

خدا یه طرحی داشت که بخاطر اون طرح باید انسان رو خلق می­کرد. اون طرح این بود که یه موجودی روی این زمین بیاد که به عشق خدا، نه اینکه واجب باشه، همین که خدا بگه " یُحبُ " بره برا خدا سر بده - با اختیار خودش! خدا اون عبادت ملائکه رو نمی­خواست! لذا در حدیث قدسی کنز خداوند می­فرماید من یه موجود گمشده­ای بودم، باید یه موجودی خلق می­کردم که آینه بشه و من توش پیدا بشم!

و این قضیه از حضرت آدم شروع شد و زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به شکل اکمل خودش رسید...

این ماجرا در پیامبر اکرم به تحقق رسید و در امام حسین علیه­السلام به نمایش گذاشته شد...

 

2) ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة...

کسی که واقعا احساس گم شدگی دارد بداند که راه نجاتش حسین علیه السلام است...

(وقتی یکی نزدیک ساحل زیر پاش خالی بشه تا یه دست و پا بزنه غریق نجات می­بیندش و میره نجاتش میده! اما اونی که در آبهای دوردست گم شده... جایی که تاریکی­ها زیادن... اونی که دیگه آب سرش گذشته... اونجا دیگه فقط کشتی نجات بکار میاد...)

بعضی وقت­ها حال ما دیگه اورژانسی میشه... دیگه نمیشه صبر کنم تا یک ماه دیگه که نوبت دکترم برسه! همین الان باید طبیب پیدا کنم و اگه پیدا کردم باید دامنشو سفت بچسبم؛ و هیچ طبیبی مثل امام حسین علیه­السلام نیست (طبق سخن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله) حال ما خیلی اوقات بر خودمون پوشیده است ولی بر طبیب پوشیده نیست... تا یک نگاه بهم بندازه می­فهمه که چمه...

امام صادق علیه­اسلام می­فرمایند چون حسین وسعتش بیشتره و سریعتر میرسونه!

لذا می­گرده تو عمق­های آب اونایی که دارن غرق می­شن رو نجات می­ده...

 

 

3) اساتید بزرگ می­فرمایند عاشورا مثل زمزم است.

زمزم از زمان حضرت ابراهیم در حال جوشیدن است و هر سال یک آب جدیدی را به زائران می­دهد – عاشورا هر سال یک فهم جدید به ما می­دهد و این اتفاق هر سال می­افتد، چه ما بفهمیم چه نفهمیم.

بهمین دلیل است که اگرچه در ظاهر امر روضه­ها تکراری­ست، اما تو خسته نمی­شوی!

عاشورا هر سال می­جوشد...

یک کاری کنیم که ما هم یک جوشش جدید داشته باشیم ، یک فهم جدید داشته باشیم...

 

برای فهم تازه باید آزاد بود و هر کس که می­خواهد از درون و بیرون آزاد شود باید به حسین علیه­السلام اقتدا کند.

 

+  | 

چشم ها...

 

به نام خدا

 

قصه­ی چشم­ها عجب قصه­­ی عجیبیست...

بعضی چشم­ها فقط چشم نیستند... بلکه یک جفت دُرّ... یا جواهرند...

یا شاید بتوان آیینه نامیدشان... آیینه­ای که تو را به نمایش می­گذارند...

در برابر چشمان خودت...

و چه زهری تلخ­تر از زهری که خودمان ساخته­ایم و چه زخمی دردناک­تر از زخمی که آدمی خود بر خود تحمیل کند...

قصه­ی چشم­های آیینه شده عجب قصه­­ی عجیبیست...

با هر نگاهی که به سویت می­افکند تا عمق وجودت رخنه می­کند و کرور کرور معنی و حرف را به قلبت می­ریزد...

بودنش تو را بیدار می­کند و نبودش دلتنگی و غصه می­آورد و بس...!

و چه غریب است که تو اهلی این نگاه­ها شده باشی...

و غریب­تر آنکه هر چه این نگاه­ها انذارآمیزتر می­شود تو تشنه­تر می­شوی...

قصه چیست...؟

چه می­شود که یک جفت چشم اینقدر نافذ می­شود...؟

 

 

+  |